|
سراچه ی خیال |
|
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد |

سالهاست می خوانمت
توای مسافرخیالهای شیرین من
در پیچ وخم کدام قرن
و ظلمت کدام راه بی عابر مانده ای !؟
که من در هربیگاه
و در آغازین مطلع هرسپیده
سبد سبد دعا به پیشوازت می فرستم
تا شایدیادت بماند که :
( تورا من چشم درراهم )
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:34 توسط سارا |

روی آن شیشه تبدار تورا ((ها)) کردم
اسم زیبای تورا با نفسم جا کردم
شیشه بدجوری دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:9 توسط سارا |
تويی اون سپيد پاک آسمون 
منم اون قلهی سر به کهکشون
اومدی يه روز تو اوج باورم
گفتی من همون اميد آخرم
اما رفتی عاقبت مثل همه
منو ول کردی ميون همهمه
حالا من ساکت و سرد و بی عبور
ميون تموم قله های دور ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:6 توسط سارا |

اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده
قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده
دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س
همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
نمیخوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فريبم
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم
بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد.....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:4 توسط سارا |

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
وخدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
تا روم تا در دروازه تور
تا شوم چیده به شفافی صبح
با خودم می گفتم
روشنی نزدیک است
تا دم پنجره ها راهی نیست
همه اش رویا بود
و خدا می داند
بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:0 توسط سارا |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران...
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:6 توسط سارا |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:14 توسط سارا |
پشت این پنجره ها "ها"کرد و رفت ارزوی بهترین ها کرد و رفت من هنوز چشمم به خط جاده هاس او مرا تنهای تنها کرد و رفت در سرای زخمیه باغه غزل دفتره شعره مرا تا کرد ورفت رفتنش حل معماها نبود او کجا فکر معما کرد ورفت از هوای شرجیه چشمانه من مثله ابری پا به ان پا کرد و رفت بی حضورش باز دل بی پنجرس او عظیمت سوی دریا کرد ورفت در میان دل نوشتن های من وازه های اشک پیدا کرد ورفت باغ قلبم از درختان پر شده او رفاقت با تبرها کرد ورفت شکله قلبی رو تن پنجره هاس پشت این پنجره ها "ها کردو رفت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:8 توسط سارا |
خدایا ! تا ستاره ها از آسمانم کوچ نکرده اند ، 
بگذار برای آخرین بار خوب نگاهش بکنم
بگذار نامش را در قلب همه عاشقان حک کنم
و در مقابلش بایستم و در ستایش اشکی که گونه هایش
را نوازش می کند ، قلبم را نشانش دهم
بگذار تا واژه هایم صمیمی اند برایش بنویسم که
دوستش دارم و به او بگویم به پاس محبت هایی که کرده ،
دلم را فدای لحظه لحظه هایش می کنم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:55 توسط سارا |

چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که بر می گردند رفتندو پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند ای ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گرهی وا کردند از چه رو سبز نباشم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند لحظه ها همهمه هایی مبهم لحظه ها فاصله هایی سردند بگذارید زپیشم بروند لحظه هایی که همه در به درند
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:45 توسط سارا |