ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
غرور نذاشت بهت بگم چه قد تورو دوست دارم حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو سوزونده آفت غرور , از حالا تا همیشه مو اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی کاشکی میون من و تو , تو اون روزا حصار نبود هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پا آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه شـبی غــمگیــن ، شـبــی بـارانـی و سـرد ، مــرا در غـربـت فـردا رهـــــــا کرد دلـــــــم در حـسرت دیــــــــدار او مـاند ، مـرا چـشم انـتـظـــــار کوچـه هــــــا کرد ، بــه مـن مـیگـفـت :تـنـهایـی غریب اسـت ، بـبـیـن بـا غربـتـش با من چه هــــــا کـرد تـمام هـسـتی ام بـود و نـدانـسـت ، که در قـلـبم چه آشـوبی به پـا کــرد و او هـرگـز شـکسـتم را نـفهـمید ، اگر چه تــا تــه دنـــیـــــــا صـدا کرد.
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده با چشمان تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی درجهان رسواشدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی اعتبار لحظه ها عشق يعنی سجده بر سجاده ها عشق يعنی يک تبسم يک نماز عشق يعنی عالمی در راز و نياز عشق يعنی سوختن از تشنگی عشق يعنی سوختن از بيدلی عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و مهنت در درون عشق يعنی انتهای هرچه راز عشق يعنی راز شبهای دراز عشق يعنی يک سوال بر هر جواب عشق يعنی يک سوال بی جواب عشق يعنی آخر خط بهشت عشق يعنی دوزخ بی سرنوشت عشق يعنی رنگ شادی رنگ نور عشق يعنی ظلمت تاريکی رنگ گور عشق يعنی سوختن با ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی لحظه ديدار توبي عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی لاله اما بر چمن عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق صد سخن دارد وليکن بی صدا عشق يعنی بهترين حسن ختام من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام
توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته
يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پراضطرابش به افق به بي نهايت
ساكته اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت
تو چشاش حلقه ي اشكه توي قلبش غم دنيا
منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
تنهايي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا
حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا و آيا ؟
عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه
دل عاشقو شكستن شده كار اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي ميره
هرگز از يادش نميره از غم دوري مي ميره![]()

![]()

![]()

![]()

آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ جای گرفته است
پس من به همان سلام بسنده می کنم
تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد
نجوایم کن مهربان![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



