تبليغاتX
سراچه ی خیال
سراچه ی خیال

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

 

 

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:15 توسط سارا| |

 

 

 

کاش! شب می شد و از دور تو را می دیدم
کاش! گلبوسه لبخند تو را می چیدم
کاش! یک بار تو در خلوت من می ماندی
راز پنهان مرا از نفسم می خواندی
کاش! مهرم به درون دل تو می تابید
کاش! سیر نگهم ، در نگهت می خوابید
کاش! یاد رخ من مست و خرابت می کرد
کاش! افسون دلم ، نقش بر آبت می کرد
کاش! افسانه عشقم به دلت جا می شد
کاش! دنیا ز شعف ، غرق تمنا می شد

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:28 توسط سارا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ