تبليغاتX
سراچه ی خیال - لحظه ها
سراچه ی خیال

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

 

چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که بر می گردند رفتندو پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند ای ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گرهی وا کردند از چه رو سبز نباشم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند لحظه ها همهمه هایی مبهم لحظه ها فاصله هایی سردند بگذارید زپیشم بروند لحظه هایی که همه در به درند

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:45 توسط سارا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ