تبليغاتX
سراچه ی خیال - پنجره
سراچه ی خیال

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

 

پشت این پنجره ها "ها"کرد و رفت ارزوی بهترین ها کرد و رفت من هنوز چشمم به خط جاده هاس او مرا تنهای تنها کرد و رفت در سرای زخمیه باغه غزل دفتره شعره مرا تا کرد ورفت رفتنش حل معماها نبود او کجا فکر معما کرد ورفت از هوای شرجیه چشمانه من مثله ابری پا به ان پا کرد و رفت بی حضورش باز دل بی پنجرس او عظیمت سوی دریا کرد ورفت در میان دل نوشتن های من وازه های اشک پیدا کرد ورفت باغ قلبم از درختان پر شده او رفاقت با تبرها کرد ورفت شکله قلبی رو تن پنجره هاس پشت این پنجره ها "ها کردو رفت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:8 توسط سارا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ