سراچه ی خیال
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن نمیخوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فريبم بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد..... نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت
20:4 توسط سارا| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



